اولياء الله آملى
160
تاريخ رويان ( فارسى )
و استندار شهراگيم را از آنجا زايل نتوانستند كردن تا عاقبت از آنجا ، حد ملك او نهاده ، بازگشتند و در ايام ملك او بعد از آنكه پانزده سال متمكن بود ، پادشاهى آل چنگيز خان بر منگوقاآن قرار گرفته بود . سلاطين شرق مقهور حكم و منقاد امر او گشته . گيتوبوقا نوئين را به خراسان فرستادند ، به جهت استخلاص قلاع ملاحده . گيتوبوقا اميرى صاحب رأى بود . هرجا كه قلعهاى و حصارى بود ، بفرمود تا گردبرگرد آن ديوار و خندق ساختند و لشكر گران در آنجا بنشاند . اين جماعت در امن نشسته بودند و ما يحتاج ايشان از اطراف بديشان مىپيوست و اصحاب قلاع در قلعه به تنگ آمدند و بيرون نتوانستند آمدن . تا بدين تدبير به اندك زمان ، تمامت قلعهها را بگشود و مستخلص گردانيد مگر قلعهء گرد كوه و تون و قاين و الموت كه بماند و آن را لشكر و حصار مىدادند كه در عقب ، هلاكو خان به اشارت منگوقاآن « 1 » از آب بگذشت و به راه گذر ، قلعهء تون و قاين بگشود و چندان برده از آن ملاحده بياورد كه همه خراسان از آن پر گشت و به گرد كوه آمد و لشكرى گران آنجا بداشت تا حصار مىدادند و او بيامد و به نفس خود ، در حضيض قلعهء الموت نزول فرمود . و رئيس اسماعيليه ، در آن وقت كيا محمد بن الحسن بود كه ايشان او را القائم بامر اللّه خواندندى . در آن نزديكى يكى از پسران ، او را كشته بود « 2 » و پسرش ركن الدين خورشاه به جاى او نشسته بود و او كودكى بىتجربه و استعداد و سلطان الحكماء نصير الملة و الدين الطوسى رحمه اللّه وزير پدرش بود و او را به قهر و غلبه برده بودند و بازداشته . تا كه از او علم و حكمت آموزند و خواجه نصير الدين ظاهرا با ايشان موافقت مىنمود و در باطن در استيصال ايشان سعى مىكرد . خورشاه با خواجه مشورت كرد كه با
--> ( 1 ) - در اصل : منكوخان . ( 2 ) - و در آن نزديكى يكى از نوكران او كه حسن مازندرانى نام داشت ، او را كشته بود . تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 59 .